گلوله اي كه سينه ندا را شكافت – بابک داد گلوله اي كه سينه ندا را شكافت، «تاريخ» را براي خيليها به دو قطعه تقسيم كرد. زندگي خيليها را متحول ساخت؛ خيلي چيزها را در ما كشت و خيلي چيزها را روياند و زنده كرد…. http://j.mp/11yTj6w
انتقال ژیلا بنی یعقوب به بیمارستان بر اثر سانحه در زندان ژیلا سه شنبه شب در پی یک حادثه، مصدوم و به اورژانس بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد، پس از یک روز مجددا به زندان بازگردانده شده. سه شنبه شب بر اثر سقوط یک جسم سخت از… http://j.mp/15kP5jS
نگرانی گیتی پورفاضل از روند کند رسیدگی به پرونده ستار بهشتی در نامه ای به حسن روحانی گیتی پور فاضل، وکیل خانواده ستار بهشتی که پیگیر پرونده قتل این وبلاگ نویس است، در نامه ای خطاب به حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب ملت؛ ضمن بر شمردن شعار تبلیغاتی وی… http:
دموکراسی، در معنای صرفا «حق حاکمیت اکثریت» سالهای سال است که به بایگانی تاریخ پیوسته. امروزه بشر از این تعریف حداقلی دموکراسی با توصیف مناسبتر «دیکتاتوری اکثریت» یاد میکند. بدین معنا که «مطالبه اکثریت، لزوما نه مشروع است و نه اخلاقی. بلکه حتی میتواند غیردموکراتیک و نمود دیکتاتوری باشد». اینکه مرزهای مشروعیت برای مطالبه اکثریت کجاست؟ بحثی است که گفت و گوی فراوان دارد. به صورت خلاصه میتوان گفت بشر در طول تجربیات خود توانسته حداقلهایی از استانداردهای جهانی را به عنوان بدیهیات خدشهناپذیر فهرست کند. بیتردید این فهرست نیز همچون دیگر تجربیات بشری نقایصی دارد و باید دستخوش تغییراتی شود، اما تا این لحظه میتوانیم منشور جهانی حقوق بشر را یکی از این فهرستهای قابل اتکا قلمداد کنیم.
به عنوان یک مثال، منشور حقوق بشر همه انسانها را فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت و عقاید، برابر میخواند. پس کسی «حق ندارد» برابری یک انسان دیگر را به بحث یا نظرسنجی بگذارد. بدین ترتیب، عمل غیراخلاقی فقط آن نیست که ما برابری انسانی یک سیاهپوست را زیر پا گذاشته و نقض کنیم. بلکه حتی اگر کسی ما را دعوت کرد که بنشینیم و برای تایید و یا رد برابری این حق انسانی صحبت کرده و رایگیری کنیم، از اساس پیشنهاد او هم غیراخلاقی است. چنین پیشنهادی تنها از ذهنی تراوش میکند که اساسا غیراخلاقی میاندیشد و حد و مرزی برای نتایج خود قایل نیست. ذهنی که برای برونداد خود محدودیت قایل نباشد ذهنیتی خطرناک است. شاید بنده و یا خوانندگان این متن اگر ساعتها بنشینیم و در مورد حق حیات یک انسان دیگر تفکر کنیم، نتوانیم از نظر منطقی و یا فلسفی حق حیات او را به رسمیت بشناسیم. اینجا است که باید «محدودیت برونداد ذهنی» به مدد بیاید و من از ابتدا با خودم بگویم: «فارغ از اینکه منطق من جواب میدهد یا نمیدهد، اساسا من حق ندارم به این نتیجه برسم که یک انسان دیگر حق حیات ندارد». این نتیجه ساده، محصول هزاران سال تجربه بشری برای دستیابی به جهانی انسانیتر و پرهیز از فجایعی انسانی است که همگی از اندیشههایی کوچک آغاز شدهاند.
* * *
تا همین چند ماه پیش، انتخابات ریاستجمهوری سال 92 در بهترین حالت یک موقعیت تاکتیکی برای سیاستورزی جریان اصلاحات یا جنبش سبز بود. پیشنهادهای متفاوتی در این مدت مطرح شد. از پیشنهاد تحریم گرفته تا مشارکت با نامزد حداکثری (خاتمی و هاشمی) و یا حتی توافق بر گزینهای که عملا به جریان اصلاحات تعلق ندارد اما میتواند دستاوردهایی اصلاحطلبانه داشته باشد. (پیشنهاد من در این مورد ولایتی بود. اما در نهایت توافق بر روی روحانی شکل گرفت) در همه این مراحل، یک مساله بدیهی و مورد توافق بود: «انتخابات و عملکرد انتخاباتی ما صرفا یک تاکتیک است در راستای اهداف اصلی جنبش سبز و جریان اصلاحات». اگر اینگونه نبود، هیچ گاه نامزدی که ابدا اصلاحطلب نبوده و خودش نیز خودش را اصلاحطلب نمیخواند مورد حمایت جریان اصلاحات قرار نمیگرفت.
با این حال، از روند مباحث و جریانهای این چند روز، به نظر میرسد که پیروزی انتخاباتی دستکم برای بخشی از بدنه جریان اصلاحات یک «تاکتیک» گذرا را به «هدف مطلوب» تغییر داده است. یعنی دیگر کسب ریاست دولت، نه ابزاری برای پیشبرد اهداف، که هدفی غایی و نهایی است که باید به هر قیمتی از آن محافظت کرد. این برداشت اخیر، البته موضعی جدید نیست. سالیان سال است که این شیوه از نگرش به قدرت، تحت عنوان «ماکیاولیسم» تئوریزه شده و برای تمامی جهانیان شناخته شده است. اینکه شما «اصل» را کسب و حفظ قدرت در نظر بگیرید و هر هدف دیگری را فرع بر این اصل و صرفا در راستای آن مورد توجه قرار دهید. با این حال، دستکم تصوری که من از جنبش سبز دارم و شناختی هم که مفهوم اصلاحات دارم، هر دو در تضاد آشکار با اندیشه ماکیاولیستی است. بدین ترتیب، در قاموسی که من برای اصلاحات یا جنبش سبز میشناسم، کسب قدرت هرچند هدف سیاستورزی است، اما در نهایت صرفا ابزاری است برای تحقق اهداف اصلی.
* * *
رهبران جنبش سبز هنوز در حصر خانگی به سر میبرند. اما اینان تنها سه نفر هستند. آن هم سه نفر از اهالی کارکشته سیاست. طیف اسرای جنبش سبز بسیار گستردهتر است و اگر به سراغ اسرای گمنام برویم بعید نیست که همین امروز هم شمارشان از چندصد نفر عبور کند. آن هم افرادی که سیاستمدار حرفهای نیستند و ای بسا شهروندان کاملا عادی جامعه هستند که در جست و جوی سادهترین حقوق خود قربانی کودتای انتخاباتی شدهاند. بحثی که طی چند روز گذشته بسیار مورد توجه من بوده است، گمانه زنی در مورد شرایط طرح «رفع حصر از رهبران و آزادی زندانیان سیاسی است». من یادداشتهای ویژهای در تشریح وضعیت «افراطگرایی» و تمایز آن با «رادیکالیسم» تهیه کردهام. سالها پیش از این هم زمانی یادداشت «به شجاعت در میانهروی احتیاج داریم» را منتشر کرده بودم که به همین بحث مربوط است. اما اینجا فقط میخواهم فارغ از پرداختن به مصادیق افراطگرایی و یا تمایزگزاری میان عقلانیت با ترسخوردگی، به یک گزاره اخلاقی بپردازم.
پرسش من این است: «اساسا چه ذهنیتی و با کدام مشروعیت اخلاقی میتواند به خودش این اجازه را بدهد که در مورد آزادی و یا حصر یک انسان بیگناه دست به گمانهزنی و فلسفهبافی بزند؟» پرسش قطعا از جنس همان مرزهایی است که برای اخلاق و دموکراسی قایل هستیم. منظور این است که آیا اساسا شما این حقانیت انسانی یا مشروعیت اخلاقی را دارید که بخواهید در مورد تداوم حبس و حصر یک عده دیگر به گمانهزنی و استدلالبافی بپردازید؟
از نگاه من، ذهنیتی که به خودش اجازه میدهد حتی دقیقهای به این گزینه فکر کند که «به مصلحت ما است که فعلا یک عده دیگری در زندان باشند» ذهنیتی کاملا عاری از مرزبندیهای اخلاقی است که باید از آن ترسید. هر یک از ما قطعا این اختیار را داریم که حتی خودمان را قربانی اهداف یا مصالحی که تصور میکنیم نماییم. اما اینکه ما به خودمان اجازه بدهیم هزینه مصالحی که تصور میکنیم را از حساب دیگران بپردازیم اساسا هیچ نیست جز «کور کردن چشم اخلاق با زرق و برق منفعت و قدرت». همچنان اصرار دارم که چنین ذهنیتی با آن نگاه سراسر ماکیاولیستیاش ترسناک است!
* * *
افراطیگری در زمینه سیاست میتواند معنا و مفهومی داشته باشد. اما «اخلاق» بسیار فراگیرتر از سیاست است، به نحوی که سیاستورزی نیز همواره باید خودش را با عیار اخلاق بسنجد تا به ورطه ماکیاولیسم در نیفتد. در چهارچوب سیاستورزی همه ما میتوانیم از مواضع گوناگون وارد شده و تحلیلهای متفاوتی ارایه کنیم. اشتباه کنیم و باز هم اشتباهاتمان را جبران کنیم. در بازی سیاست هیچ تضمینی برای اشتباه نکردن وجود ندارد. اما خوشبختانه یک سنگ عیار اخلاقی وجود دارد که دستکم میتوانیم عمل و تصمیم خودمان را با آن بسنجیم. آن وقت شاید به این نتیجه برسیم که «هر تحلیلی که به لزوم تداوم حصر و حبس همراهان ما بینجامد، از اساس باطل است و فارغ از چهارچوب منطق سیاسی، اصلا نباید اجازه چنین بروندادی را به خود بدهیم».
پینوشت:
تصویر متعلق به «علی اکبر محمدزاده»، آخرین دبیر قانونی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف است. وی به دنبال اتفاقات 25 بهمن ماه سال 89 بازداشت و به حکم سنگین شش سال حبس تعزیری محکوم شد. دو سال نیم از بهترین سالهای نوجوانی او در زندان سپری شده است و تا پایان دوره محکومیتاش بیش از سه سال دیگر باقی مانده است.
درخواست بیت آیت الله منتظری از روحانی برای آزادی زندانیان سیاسی حال ما را چه شده است که با وجود این فرهنگ غنی، بر خلاف آن عمل میکنیم و همواره در پی دشمنتراشی و دوستستیزی هستیم؟آیا وقت آن نرسیده که در رفتار خود احتمال خطا… http://j.mp/1aptHQc
یادآوری: «یادداشتهای وارده»، نظرات و نوشتههای خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شدهاند. این مطالب «لزوما» همراستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
فرنام شکیبافر - در انتخاباتی كه پشت سر نهادیم حدود ٥٠ میلیون نفر واجد شرایط شركت در انتخابات بودند كه از این میزان بالغ بر ۳٥ میلیون نفر پای صندوقهای رأی حاضر شدند. میزان و جهتگیری آرای این ۳٥ میلیون نفر مشاركتكننده از چند جهت معنیدار است:
۱- از این ۳٥ میلیون نفر، ۳٠ میلیون رای خود را به حساب كاندیداهایی واریز كردند كه نسبت به نحوه عملكرد و پیشبرد پرونده هستهای در زمان دولتهای نهم و دهم منتقد و معترض بودند. پس با توجه به حضور آقای جلیلی میتوان گفت این انتخابات به نوعی به رفراندومی كوچك در رابطه با ارزیابی عملكرد شورای عالی امنیت ملی در چند سال اخیر نیز بدل گشت كه حدود ۸٥ درصد آن را نامطلوب ارزیابی كردند و رای «نه» به صندوق انداختند. كاملاً مشهود است كه اغلب ایرانیان تمایل دارند كه پرونده هستهای ایران به گونهای پیش رود كه به معیشت آنها و وجهه بینالمللی ایران صدمه وارد نشود. خصوصاً به همان شكلی كه كه این پرونده زمان دبیری شورای عالی امنیت ملی توسط آقای رییسجمهور پیش میرفته است.
۲- از میان ۳٥ میلیون نفری كه در انتخابات مشاركت كردند، ۳۱ میلیون نفر به كاندیداهایی رای دادند كه وعده تغییر داده بودند و در میان شش رقیب انتخاباتی كاندیدایی كه مدافع وضع موجود بود و جریان راست افراطی را نمایندگی میكرد، رای بسیار كمی آورد. پس به عبارتی دولتی با تفكرات افراطی بدون پوپولیسم، بدون تخلف و سوءاستفاده از امكانات دولتی، و … فقط میتواند حدود ۱٠ درصد از مردم ایران را نمایندگی كند.
۳- از این ۳٥ میلیون نفر شركتكننده جدای از اینكه كاندیدای مورد حمایت اصلاحطلبان بیش از نیمی از آرا را كسب كرد و در دور اول پیروز شد، به نظر میرسد از ۱۲ میلیون رایی كه به سمت سه اصولگرای معتدل در صحنه یعنی آقایان قالیباف، رضایی و ولایتی رفت نیز بخش قابل توجهی ناشی از وعدههای اصلاحطلبانه آنان بود! یعنی مطرح كردن مسایلی نظیر «كارآمدی» در حوزه اقتصاد، «غیرامنیتی كردن فضای سیاسی» در حوزه سیاست داخلی و «آشتی با جهان» در حوزه سیاست خارجی كه بخش مهمی از گفتمان دوم خردادی را در بر میگیرد و در هشت سال گذشته به استثنای كارآمدی اقتصادی دو مورد دیگر كمتر از جانب اصولگرایان مطرح شده بودند. این وضعیت حاكی از آن است كه در حال حاضر تفكر اصلاحطلبی محبوبیت و مقبولیتی حتی بیش از دوم خرداد در جامعه ایران یافته است به طوری كه حتی فشار اجتماعی و حیطه نفوذش به حدی رسیده كه عده زیادی از اصولگرایان را نیز به سمت مبانی اصلی تفكر اصلاحطلبانه و دوم خردادی سوق داده است و این خصوصاً در مناظرات تلویزیونی پیش از انتخابات مشهود بود. برای مثال اگر یك سال قبل متن صحبتهای آقای ولایتی خصوصاً در مناظره سیاسی (مناظره سوم) را بدون اسم بردن از گوینده آن در اختیار شهروندان قرار میدادیم و از آنها میخواستیم كه كسی كه این سخنان را گفته حدس بزنند بیشك نامهایی كه مطرح میكردند در دایره اشخاص اصلاحطلبی نظیر محمد خاتمی، عبدالله نوری، مصطفی معین، صادق زیباكلام و … بود!
۴- برخلاف گمانهزنیهای بعضی كشورهایی كه در حال حاضر با ایران روابط حسنهای ندارند و مخالفین بنیادی نظام، اغلب مردم ایران حتی به رغم محدود شدن دایره انتخابشان نسبت به گذشته از صندوق رای به عنوان تنها وسیله ایجاد تغییرات مثبت و خشونتپرهیزانه دوری نكردند و نشان دادند با توجه به تجارب ناخوشایند انتخاباتهایی كه در گذشته تحریم كردهاند، عملگراتر شدهاند و راه اصلاح مسالمتآمیز و تدریجی نظامی كه برآمده از یك انقلاب شكوهمند، مذهبی، مردمی و دموكراسیخواهانه است را میپسندند. همچنین نشان دادند قصدی برای خروج از كانال اصلاحات كه بزرگان این جریان و رهبران برجستهای نظیر آقای خاتمی و آقای هاشمی رفسنجانی در رأس آن هستند را نمیپسندند. از سویی امانتداری قابل توجه و ستودنی حاكمیت در صیانت از آراء مردم و نتیجه انتخابات برخلاف تصور ذهنی طیفهایی كه سالهاست بیتوجه به فاكتهای سیاسی و بریده از جهان واقعی زیست و تفكر ایرانیان دگرگونی بنیادین را پیمیجویند نشان داد نظام و حتی جناح حاكم آن دیو اصلاحناپذیری كه صرفاً دوم خرداد از دستش دررفته باشد نیست. با هوشمندی و میانهروی میتوان تعامل مؤثر و سازندهای حتی با بخش مكتبی و میلیتاریستی نظام داشت و مطالبات جامعه را پیگیری كرد.
در پایان این مطلب با توجه به این روزها نامهربانی است اگر مطالبی در باب انتخابات قید شوند اما در خلال آنها یادی نشود از نداها، سهرابها، ضیاءها و … كه هزینههایی كه متقبل شدند سهم درخوری در به دست آمدن پیروزی كنونی داشت. امید است كه ۲۴ خرداد آغازی شود برای مسیری حداقل دو دههای كه پس از دو قرن دغدغهمندی، یك قرن تكاپو و بیش از سه دهه فداكاری بسیاری از ایرانیان (از جنگهای ایران و روس تا مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت و از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی تا جنبش اصلاحگرای سبز و ۲۴ خرداد) نهایتاً ختم به حاكمیت قانون، توسعه متوازن، تبدیل شدن جمهوری اسلامی به یك قدرت فرامنطقهای، و شكوه ملی ایران و ارجمندی هویت و پاسپورت ایرانی شود.
پینوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشتهای شما استقبال میکند.
چهاردهمین روز اعتصاب غذای آرش صادقی در زندان اوین آرش صادقی از فعالین دانشجویی جنبش سبز، از روز ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ در اعتراض به خشونت اعمال شده توسط ماموران زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است http://j.mp/19ccbNX
مادر سهراب اعرابی: مسولان صدای مردم را بشنوند، هنوز با مظلومیت فریاد می زنند مادر سهراب اعرابی: مسولان صدای مردم را بشنوند که با مظلومیت فریاد می زنند پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جوانی که ۲۵ خرداد ۸۸ در راهپیمایی اعتراضی پس از انتخابات… http://j.mp/13
یادآوری: «یادداشتهای وارده»، نظرات و نوشتههای خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شدهاند. این مطالب «لزوما» همراستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
شکیبا - ۲۵ خرداد دوباره روز بغض بود. ۴ سال گذشته بود از آن روز که شهر در روزی تبدار میلیون میلیون گلوی بیصدا شد و نجیبانه سکوت کرد بلکه بشنوند. نشنیدند و بر زیبایی تازیانه زدند. ۴ سال سخت گذشت و هر روز خبری در انتهای یاس. از آن روزهای اول که از گلوی جوانان خاک تفته گلگون میشد تا روزهای سخت رفتن پیر نجفآباد و عزتخان سحابی و هالهاش. روزهای مظلومیت هدی صابر و حصر و کوچ دوستانی که گفتند تمام شد این قصه. و در آن آوار کج و پیچ سرما توانی نمانده بود و گمانمان این بود که باید دلخوش کنیم به خاطرههای دور از آن روزهایی که شهر لبخند هم داشت، مهربانی هم داشت. ۲۵ خرداد این شانس را داشت که دوباره شود. بغض شهر ترکید. دوباره هزاران هزار آمدند. دوباره نفسها در هم گرفت. دوباره لبخندها دست به دست هم سرود خواندند و رنگ ممنوع دوباره پوشش تنهای جوانان شهر بود. ۲۵ خرداد روز فرصتی دوباره بود که داده شد تا بشنوند، کاش بشنوند که این سرود صلح و آشتی است.
پینوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشتهای شما استقبال میکند.
پیام نسرین ستوده برای دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه یورک بنا به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان از جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر)، دانشگاه یورک، یکی از معتبرترین دانشگاه های… http://j.mp/13IJ16Z



